آدمی هستم که توی این پست قصد دارم هر چی که دوست دارم رو بنویسم !

اهداف
خیلیا برای اینکه یه کاری بکنن ، یه جایی برن ، یه چیزی بخرن و اینا نیاز به یه هدفِ خاص دارن ، ولی من اصلا اینطوری نیستم ، من هر چیز کوچیکی برام یه هدف میشه ، یه هدفی که برای رسیدن بهش تلاش میکنم و عادتم کردم که وقتی هدفم رو مشخص کردم باید بهش برسم ، آسمون بیاد زمین یا زمین بره آسمون ! هدفایی که از نظر خیلیا هدف نیستن ، یا خیلی چیز مسخره ای هستن ! این جور هدفا آدما خسته میکنن ، تجربه کردم ! اول برای آدم جذابیت دارن ، ولی خیلی زود خسته کننده میشن ، قابل دست یابی نمیشن !

خیلیا برای آیندشون هدف دارن ، ولی یه اهدافی که وقتی میشنوی ، با سر میری توی دیوار ، اصلا قاطی میکنی ! یه اهدافی که به خوشحال بودنِ طرف کاملا پی میبری ! منم برای آیندم هدف دارم ، نه مثل عموم ، که مدرک فلان تحصیلی رو بگیرم ، توی فلان جا کار کنم ، فلان قدر درآمد داشته باشم ، خونه و زندگیم فلان طور باشه و فلان جای کشور یا دنیا زندگی کنم ! من یه هدفِ خیلی ساده دارم برای آیندم، ولی اون هدفِ خیلی ساده ، تمام این اهدافی که بالا گفتم و اهدافی که به ذهنتون هم نمیرسه رو شامل میشه . این باعث میشه هر وقت بهش فکر میکنم مصمم تر بشم و اونقدر اون هدف برام پیچیده نباشه که بعد از دو سه سال خسته بشم و بگم من غلط کردم هدف مشخص کردم !

دوست داشتن
تو یکی از پستای قبلی وبلاگم در مورد دوست داشتن نوشته بودم ، یه متن قشنگی نوشته بودم که آخرش میگفت : اینهاست که به زندگی ارزش جنگیدن میدهد . اینکه کسی رو دوست داشته باشی و کسی دوستت داشته باشه خیلی احساس قشنگیه ، مسلما کسی که تجربه کرده باشه درک میکنه اینو ، ولی فقط تا زمانی که سخت نگیری ! چه اشکالی داره آدم یه نفرو دوست داشته باشه ؟ اشکال کار فقط اینه که این مسئله لوس بشه ! نه از دیدِ من و اون و اون یکی ! از نظر خودت

شاید بگی چه چیزایی لوس میکنه این دوست داشتن رو … خیلی چیزا ، اینکه بخوای رابطت با یه نفرو از دیگران مخفی کنی ، بخوای رابطت با یه نفرو همه جا جار بزنی ، اینکه از شدت علاقه به یه نفر بمیری تو خودت و غرورت اجازه نده بهش بگی مستقیم ، اینکه بخوای به خودت بقبولونی کسی رو که دوستش داری، دوست نداری !! ، اینکه به دوست داشتن ِ یه نفر قانع نباشی ، اینکه بشینی پیش خودت فکر کنی حالا که به کسی که دوستش داری نمیرسی بری خودت رو جر بدی و بکشی ، اینکه فکر کنی اگر به کسی که دوستش داری نمیرسی یعنی زندگیت تموم شده

فلانی رو دوست داری ؟ برو بهش بگو ، نمیتونی بگی ؟ نگو ! دوستش داشته باشه ، بهش فکر کن ، باهاش حرف بزن ، تا نری تویِ طرف دوست داشتنت معنی نمیده !؟ فقط چه باهاش بودی و چه نبودی ، جونِ مادرت توی انظار عمومی لاو نترکون که حالِ ملت رو بهم نزنی ، خیلی لاو و اینایی ، وقتی که با همید این کارو بکن ، یعنی من تمام اینا رو در مورد دوست داشتن گفتم که بگم مرگِ مادرت میخوای لاو بترکونی طوری نترکون که اگر کسی دید بلایی سرت بیاره که تا عمر داری از یه سری حروف استفاده نکنی دیگه :D

روابط
امروز با یه دوستی داشتم در این مورد حرف میزدم ، یاد روابط گذشتم افتادم ، چه کسایی که باهاشون خیلی صمیمی بودم و کلی باهاشون حرف میزدیم و بعد سر یه مشکل کوچیک ، کلا از زندگیم حذفشون کردم ! چه کسایی که تمام مدتی که آن میشدم در حال حرف زدن و خوش و بش باهاشون بودم … سر یه چیز مسخره ، یه بحث الکی ، یه شوخی بیجا ، حذف شدن کلاً !

زندگی
زندگی بر وفق ِ مرادمه ! با اینکه خیلی چیزا اونطوری که میخوام نیست ، یا خیلی چیزایی که میخوام کلا وجود نداره ، ولی خب راضیم من ! کارایی که دوست دارمو میکنم ، کسایی که دوست دارمو میبینم ، چیزایی که دوست دارمو میخورم ، چیزایی که میخوامو میخرم ، حرفایی که دلم میخوادو میزنم ؛ خوابمو میکنم ، پای کامپیوتر میشینم ، کتاب میخونم ، ورزشمو میکنم ، بیرونمو میرم ، به همه چیز به دیدِ طنز نگاه میکنم و میخندم . این کافیه فعلا !

یه سری از ملت هم هستن که باید نه هزار و نهصد تا چیز داشته باشن و ده هزار و پونصد تا چیز بخرن و بخورن و غیره ، تا بتونن بگن ” هوم بد نیست زندگی ” ، این ملت هیچ وقت نمیتونن از زندگیشون لذت ببرن ، من خودم شخصا آدمی هستم که برای لذت بردن از زندگیم نیاز به چیز خاص یا اتفاق خاصی ندارم ، روی شعار ” هر چه پیش آید خوش آید ” هم پیش نمیرم ! ولی خیلی چیزای کوچیکی هستن که میتونن باعث لذت بردن از زندگی بشن ! مثل هدیه گرفتن ، مثل سوپرایز شدن ، مهم نیست هدیه چه اندازه ای باشه و چه قیمتی داشته باشه ، ممکنه یه هدیه ی هزار تومنی برام ارزشش خیلی بیشتر از یه هدیه ی صد هزار تومنی باشه .

سارا یه توییتی کرد چند وقت پیش که تو ذهنم موند ، نوشت : ” عجب سوپرایز دلنشینی بود وقتی دیشب اومدم خونه و دیدم محمد گلدون رو پر از گل کرده ” این دقیقا منظور من رو میرسونه ، شاید اگر عیالِ این خانم میومد یه چیزی میخرید که قیمتش پونصد برابر قیمت این گل ها باشه ، سوپرایز نمیشد و انقدر براش لذت بخش نبود

کلا هدفم از گفتن اینا این بود که ، برای اینکه از زندگی لذت ببریم لازم نیست دنبال اتفاق یا چیز خاصی باشیم ، والا الان طرف مقامشو داره ، پول و ثروتش رو داره ، خونه زندگی آنچنانیش رو داره ، تو تمام کشورا ویلا و حساب بانکیشو داره ، و ممکنه اندازه ی من یا تو از زندگیش لذت نبره ، لازم نیست اثباتش کنم ، به قولِ یارو مدارکش موجوده ، مطمئنا شما بیشتر از من ملتی رو میشناسید که همه چی دارن ولی اصلا از زندگیشون راضی نیستن .

پ.ن : شاید فکر کنید اینا نصیحت به شماست ! اگر همچین فکری میکنید حتما برید آهنگ ” همه چی آروم ، تو به من دل بستی ، وای مرسی من چقدر خوشحالم ، چه اتفاق شیرینی و این چقدر خوبه کنارم هستی و … ” رو گوش بدید ! اینا رو نوشتم تا بیشتر برای خودم تفهیم بشن !

پ.ن1 : عنوان وبلاگ ، اسم یکی از شعرای کامران و هومنه … ” غصه نخور ، فدای سرت ” نوستالژیه ! نوستالژی !

پ.ن2 : کدوم ابلهی میگفت من توانایی بالایی تو رابطه برقرار کردن و دوست شدن با ملت دارم !؟ عزیز من برو اول یه چند تا از وبلاگای لینک شده تو بچگیا رو بخون ، ببین من تواناییم بالائه یا ملتی که سر و تهه اینترنت رو بهم وصل کردن ! پوف !

پ.ن3 : انقدر گفتین آپات کوتاهه آدم بدش میاد ، طولانی آپ کردم که خوشتون بیاد :D