جمعه 5 فوریه 2010
ارسال شده توسط : آرش در دسته : بچگی
من یه حماقتی کردم و در مورد افراد و اشخاصی که بهشون علاقه دارم نوشتم ! نکته ی قابل توجه اینکه من نمیدونم چرا اولش همه از افراد و چیزایی که من خوشم میاد به بدترین شکل ممکن بدشون میاد ، بعد از یه مدت یهو وقتی اسم اون چیزا میاد شبیهه قلب میشن !
یه سری از ملت هم که خوشحالن کلا واسه خودشون و باعث میشن دیگه کسی از علایقش چیزی توی اینترنت درج نکنه !
طرف میره یه حیوون میگیره که از نظر قد و قواره در اندازه ی … ماست ! بعد اسمشو میذاره جاستین ، توی خونه بهش میگن جسی ، دخترای همسایشون انریکه صداش میکنن ، دوستای مدرسش اون موجود و خانواده ی اون موجود رو گروه جوناس برادرز تصور میکنن ، ولی خودِ طرف بیشتر از همه ی اینا اسم شاهزاده لی یول رو میپسنده برای اون حیوونش ! لابد وقتی هم که سر شوخی با اون حیوون باز میشه ، برمیگرده بهش میگه آرش !!
دوشنبه 1 فوریه 2010
ارسال شده توسط : آرش در دسته : بچگی
تمام قشنگی و ارزش ِ گوش دادن به یه آهنگ غمگین ِ احساسی اینه که همینطور که داری گوش میدیش به کسی فکر کنی … چطور بگم ، یعنی به یادِ کسی باشی ، اون آهنگ تو رو یاد کسی بندازه ، به خاطر اون گوش کنیش … لازم نیست بازتر از این بکنم ، متوجه شدید منظورمو .
بدترین حالتش اینه که این آهنگ غمگین و احساسی رو بی دلیل خاصی گوش کنی ! یعنی بدونِ فکر کردن به شخص خاصی ، بدونِ اینکه به یاد کسی باشی …
و از این حالت بدتر اینه که وقتی این آهنگ رو گوش میدی به کسی فکر کنی که به هیچ وجه نباید بهش فکر کنی ! به کسی که اگر کسی بفهمه برگرده بزنه تو دهنت !
الان من از اینجور آهنگا زیاد دارم و زیاد هم گوش میدم ، ولی بدونِ هیچ دلیل ِ خاصی و این بسیار عذاب دهندس ! کلا هر کار و هر چیزی که انجام دادنش دلیلی نداشت باشه ، عذاب دهنده میشه !
داشتم یکی از آهنگای قدیمی حمید عسگری رو گوش میدادم ، مینویسمش ، شما سعی کنید به یادِ یکی بیفتید وقتی دارید میخونیدش و کلا با احساس باشید
دیگه تو رو ندارم
تو رو ازم گرفتن
گفتن فراموشت کنم
منو دستِ کم گرفتن
گفتن عشق تو کجا
لایق اسم اون میشه ؟
گفتن برو که عشق اون
قسمتِ دیگرون بشه
اگه که خالیه دستام
اگه هیچی ندارم
عوضش برای تو
یه قلبه دیوونه دارم !
اگه که تو رو گرفتن
اگه تو داری میری
عوضش توی خیالم
با تو پروازی دارم
جمعه 29 ژانویه 2010
ارسال شده توسط : آرش در دسته : بچگی
آرامش یعنی اینکه تهه دلت مطمئن بشی که توی سینه ی کسی که دوستش داری یه جای گرم داری ، حتی اگر اصلا مال ِ تو نباشه !
پنجشنبه 28 ژانویه 2010
ارسال شده توسط : آرش در دسته : بچگی
آقا من دو سه ماه پیش با یه پسره حرف میزدم تو اینترنت ، کلی از خودش تعریف کرد ، که آره من قیافم اینطوریه و اِمو ام ! بعدم گفت آره با هر کی که دوست میشم میگم من امو ام و اگر میخوای با من باشی باید این تیپِ اموییم رو تحمل کنی ! بعدم گفت که توی همه ی عکسام تیپمم اموییه !
من پسر این پشت کف کرده بودم که ایول ، یه آدم درست و حسابی دیدیم توی اینترنت بالاخره !! و این ورژن جدیده جسی مک کارتنی هست حتما و اینا ! ( به پیوست چند عکس از جسی قرار میگیره ! )
1. جسی 1
2. جسی 2
3. جسی 3
4. جسی 4
5. جسی 5
بعد گفتم خب یه چند تا از این عکسای اموییت رو بده من ببینم … بعد لینک داد و من با کلی انرژی و اینا رفتم عکسو باز کردم ! آقا چشمتون روز بد نبینه ، یعنی واقعا چشمتون روز بد نبینه ! یعنی وقتی من این عکسا رو باز کردم دیگه اینکه افغانیا بیان با بیل و کلنگ منو … فایده نداشت ! باید میرفتم دنبالِ فیلهای عربی !
آقا یه قیافه ی اسکل مسکل ، چپر چلاق ، یه پیراهن گله گشاد و زشت ، موهای گریس زده که یه مقدار رفتن بالا ! یعنی من یه چیزی میگم یه چیزی میشنوینا ! بعد من عرق رو پیشونیم نشسته بود ، این ور و اونورو نگاه کردم که یه موقع کسی از در نیاد تو منو مشغول دیدنِ این عکسا ببینه !
آقا به جونِ مادرم ادغام تیپ و قیافه ی حاجی میرزا آغاسی و محمد علی شاه شرف داشت به این ! یعنی شرف داشتا ! ( به پیوست عکس های میرزا آغاسی و محمد علی شاه قرار میگیره ! )
1. حاجی میرزا آغاسی
2. محمد علی شاه قاجار
بعد توی لینکی که این داد شاید دو هزار تا عکس ازش بود ! کاش لینکشو داشتم میذاشتم ، شما هر وقت عصبی شدید یکی از این عکسا رو باز کنید ، بخندید به صورت غلتان !
قیافش بخوره تو سرش ، همچین گفت من به همه میگم که باید با تیپ و قیافه اموییم بسازن ، من گفتم الان این موهای امویی خوف داره ، ناخنای لاک زده ، گوشواره ، میله پیله فرو کرده توی زبون و لب و بینی و غیرش و تیپش فلانه و … اوه ! اگر به تیپِ این بگیم امو به جونه مادرم تیپ این سبزی فروش سر کوچمون دیگه تهه تهه اموئه !
البته این فقط یه نمونس ! تا الان من کسی رو ندیدم که فرت و فرت از هر حرکتش یه عکس بگیره و خوشحال و خندان باشه واسه خودش و یکی از این عکساش رو بشه به کسی نشون داد و گفت این رفیقه منه !
پنجشنبه 21 ژانویه 2010
ارسال شده توسط : آرش در دسته : بچگی
مادرم میگه هیچوقت چیزی رو برای کسی عادت نکنید و نذارید چیزی براتون عادت بشه ! امروز داشتم بهش فکر میکردم ، دیدم درسته ، هر چیزی که به حالت عادت در بیاد زننده میشه !
اگر محبت کردنت برای کسی عادت بشه ، همیشه ازت انتظار محبت داره ، وقتی برای یکی یک بار بی دلیل هدیه بخری ، خوشحال میشه ، لذت میبره از این کارت ، وقتی پنج بار این کار رو انجام بدی همچنان خوشحال میشه ، ولی وقتی هر بار که ببینیش براش هدیه بخری ، بعد از یه مدت تبدیل به عادت میشه براش ! دیگه به چشم محبت تو به اون هدیه نگاه نمیکنه ، به چشم وظیفه تو نگاه میکنه ! و وقتی عادت شد اگر تو رو یک بار بدون هدیه ببینه ازت دلخور میشه ، چون تو وظیفت رو انجام ندادی !
اگر ماشین داشته باشی و یه دوست رو از محل کار به خونش برسونی ، خوشحال میشه و این رو لطف تو میدونه ، وقتی چهار بار این کار رو تکرار کنی لذت میبره و ازت تشکر میکنه ، ولی وقتی مدتی گذشت و تو هر روز این کار رو تکرار کردی ، براش تبدیل به عادت میشه ! اینکه هر روز تو به خونه برسونیش براش وظیفه ی تو تلقی میشه ، اگر یک بار به هر دلیلی از این کار امتناع کنی ازت ناراحت و دلخور میشه ! چون تو وظیفت رو انجام ندادی !
و چه الطافی که بعد از مدتی عادت میشن ! وظیفه میشن !