آن دوست که دیدنش بیاراید چشم … بی دیدنش از گریه نیاســـــاید چشمما را ز بـــرای دیدنش بـــــاید چشم … گر دوست نبیند، به چه کار آید چشم !؟
رسم تبریک تولد توی بچگیا کلا برانداخته شد، ولی خب همیشه استثاناهایی وجود داره … شاید شما درک نکنید، [...]
-
14شه نامه
-
یه امشب غرورو بذارش کنار … اگه ابری هستی با لذت ببار
پ.ن : بخشی از آهنگ بزن زیر گریه ، از رضا شیری ! میتونید از اینجا دانلودش کنید .
پ.ن 2 : دوست داشتم توی این پست کلی مطلب بنویسم ، ولی از اونجایی که نمیشه غرورو گذاشت کنار ، حتی یه امشب ، حتی [...] -
در نهایت بیزی بودن به سر میبرم و دوست ندارم در این حالت برای بچگیا پست بنویسم، ولی عذاب وجدان گرفتم بابت اینکه چند روزی هست که بچگیا رو بستم و بالاش نوشتم که به خاطر تغییر قالب تا چند ساعت دیگه باز میشه ، و چیزی که این عذاب وجدان رو بیشتر میکنه ملتی [...]
-
ديشب داشتم پستاي قديمي بچگيا دات بلاگفا ( که البته همه پستاش رو به اينجا منتقل کردم ) رو ميخوندم ، بامزه بودن ! و بامزه تر از آپ ها نظراتي بود که ملت ميدادن ! خيلي نوستالژي بودن … دليل اينکه وبلاگو دير به دير آپ ميکنم يا مثل قبل نمينويسم ، نظراس ! [...]
-
من : براي چي ناراحتي !؟ به جاي ناراحتي و اعصاب خوردي تلاشتو بيشتر کن پسر !
آرش : ناراحت !؟ نميبيني که دست افشان و پا کوبان و خرسندم … نميبيني که ميخندم ؟
من : ظاهراً !
آرش : ظاهر و باطنش اهميتي نداره !
من : وقتي ميگي اهميتي نداره ، يعني بيشتر [...] -
یه شعری از مینا وداد پیدا کردم که تغییرات آنی و وضعیت فعلیم رو وصف کرده ! خوشم اومد ازش !
نمی دانم لحظه ای دلم سرشار از شادی است شور ، نشاط ، وجد ، امید فراگیری عشق را می طلبماما لحظه ای دیگردیگرگونم ،افسرده ، دل گرفته ، غمناک ، و بی حوصله [...] -
موش به سوراخش میخزدلاک پشت به لاکشو شتر مرغسر در شن فرو میکنداما قناری را اگر بترسانندمیپرد به آغوش آسمان !
فرض رو بر این میذارم که فردی که وارد بچگیا میشه قصد داره در مورد من و اتفاقاتِ امسالم بدونه ؛ یعنی فرض که نه ، ولی خب ، کسی که با منظوری غیر [...] -
گلبرگ توییتی کرد که دوست دارم عیناً کپیش کنم :
آدمایی که رفتن، یه روزی بر می گردن ولی درست وقتی که دیگه منتظرشون نیستی … این یه اصله !
پ.ن : عنوان پست ، بخشی از آهنگ یاس و آمین هست ، قشنگه ، لیریک آهنگش رو میتونید اینجا بخونید !
ویرایش : به لطف ویکی پدیای [...]
مطلب ویژه
دیروز داشتم با یه نفر صحبت میکردم ، گفت چرا وبلاگتو دیر به دیر آپ میکنی ؟ گفتم چشم سعی میکنم زودتر این کارو کنم ، گفت آپ کن ، ولی به سبک قدیم ! قبلا میومدم تو وبلاگت خنده ی غلتان میزدم و انرژی و این حرفا ، الان که میام پستاتو میخونم مقادیری [...]
ادامه